اصلا برایتان تعریف کردم که هفتهی پیش دوباره رفتم از ارتفاع پریدم؟ تعریف نکردم که. یکبار نمیدانم چند سال پیش نوشته بودم اینجا که هنوز آرزوی بانجیجامپینگم برآورده نشده. البته باز هم کاری که کردم پرش آزاد در طبیعت بکر و از بالای آن درههای خفن نبود (ایدهآل همان است که طبیعت وحشی باشد و رسما زیر پایت خالی باشد و دستت به جایی بند نباشد و بپری). من و وحید همینطوری الکی دقیقا در اولین ساعتهای شب - همانموقع که دیگر آخر کارهای وسایل بازیاست و کسانی که هنوز در پارک هستند بدو بدو میروند سوار قطارهای پرسرعت و چرخ و فلکهای تندرو میشوند تا هنوز زمان باقیست - تصمیم گرفتیم از
skycoaster که یکی از بلندترین وسایل شهربازی La Ronde بود بپریم پایین. چیزی حدود 60 متر ارتفاع با سرعت 130 کیلومتر در ساعت.
هرچند که لوسبازیش زیاد بود و هزار تا بند و طناب بهمان وصل کردند، ولی همان لحظهی سقوطش خوب بود. چون زیر پایمان دریاچه بود و هم منظرهی کل مونترئال از آن بالا دیدنی. این دکمهی رها شدن و پریدنش دست خودمان بود - یعنی دست وحید بود. بار بعد باید حواسمان باشد دیرتر دکمه را فشار دهیم و خوب دور و برمان را نگاه کنیم. اینبار بیشتر هیجانزدهی پرش بودیم. میخواستیم زودتر رها شویم ببینیم چه مزهایست.
مامان و بابا و نگار و آیه به اتفاق آدمهای مشتاق دیگر ایستاده بودند برایمان سوت و کف میزدند. تجربهی بامزهای بود. به پای آن پرش از صخرهی water rafting نمیرسید البته (با اینکه ارتفاعش 6 برابر بود ولی آن حالت بکر را نداشت). با اینحال، تعلیق خوبی داشت میان زمین و هوا. ده دقیقهای تاب میخوردیم آن بالا. گرچه از بیرون به نظر هیجانانگیزتر و ترسناکتر میآید ولی خودت که بپری آنقدرها هم فکر نمیکنی کار خارق العادهای داری انجام میدهی.
همین. پریدن خوب است. برای من مرهم است خیلی وقتها.